بازاریابی مدرن - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 18:43
تعریف بازاریابی: تعریف مدرن بازاریابی چیست؟ بازار یابی؛ یک موضوع پیچیده ای برای تعریف کردن و شکل دادن است. مطالعات بازاریابی و حوزه آن به سرعت در حال حرکت و رسیدن به یک سطح بسیار بالا است، اما هنوز تعریف برخی از متغیرهای ثابت غیر ممکن است. بازاریابی بخشی از فرآیند مدیریت است که مسئول شناسایی، پیش بی...
GDPچیست؟ و چرا برای اقتصاددانان و سرمایه گذاران بسیار مهم است؟ - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 10:58
GDPچیست؟ و چرا برای اقتصاددانان و سرمایه گذاران بسیار مهم است؟ تولید ناخالص داخلی (GDP) یکی از شاخص های اصلی برای سنجش سلامت اقتصاد کشور است. این نشان دهنده ارزش کل دلار تمام کالاها و خدمات تولید شده در طی یک دوره زمانی خاص است؛ شما می توانید آن را به عنوان اندازه اقتصاد فکر کنید. معمولا، تولید ناخا...
مفهوم بازاریابی چیست؟ - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 10:58
توضیح پنج مفهوم بازاریابی با ذکر مثال: مفاهیم بازاریابی (Marketing Concepts)استراتژی هایی است که شرکت ها برای برآوردن نیازهای مشتریان، افزایش فروش، به حداکثر رساندن سود و تشدیدرقابت اجرا می کنند. پنج مفهوم بازاریابی وجود دارد که سازمان ها می پذیرند و اجرا می کنند. بازاریابی یک بخش مدیریت است که سعی ...
پنج مفهوم پایه ای مشتری و بازار - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 10:58
برای درک مشتری، بازار و رفتار آنها؛ پنج مفاهیم پایه ای مشتری و بازار وجود دارد که بایدبرآنها به تسلط داشت. تمام تلاش های بازاریابی برای جذب مشتری، خدمت به ارزش برتر و به دست آوردن ارزش بازگشت برای مشتری با یک روال بهتری از رقبا در بازار که با انگیزه یکسان باهم در رقابت با ساخته شده است. بنابراین، در...
زبوک11(خدمت به حزب قسمت آخر) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:58
ما که حواس برایمان نمانده بود پشت طاق مخفی شدیم، ژاندارم ها ما را از آنجا درآوردند. وای خدا پسر بیچاره من در برابر ژاندارم ها به شکل پارچه کیسه حمام درآمده بود. مارا به حضور زبوک آوردند درحالی که با استاندار دست در دست هم انداخته بودند، صورت حضرت استاندار مثل خون سرخ شده بود و این باعث می شد که زیبا...
زبوک 10(قسمت سوم) - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:32
فرماندار آمادگی کامل ما را پسندید، فوراً به استاندار زنگ زده وگفته بود ما برای بازدید آماده ایم. استاندار هم گفته بود: - باشد اگر آنجوری هست. فردا میام و آن را خواهم دید. همه چیز روبه راه بود فقط کاستی مان زبوک زاده بود. هتلچی ساتیلمیش بیگ حق دارد، از زمین تا آسمان می پرید و می گفت: -
زبوک 10(قسمت چهارم) - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:32
- عجب! چهل ویک عدد، سی ویک عدد، بیست ویک عدد، یازده عدد، ...، یک عدد...واقعاً اینها یعنی چه؟ - پس حتماً باید یک عدد 1داشته باشد، تجارت می کنی سرمایه ات تمام نمی شود؟ اکنون استاندار خواهد آمد. به نظر من برای یک استاندار اینقدر معروف یک عدد توپ کم است. یک دفعه می گوید منو آدم حسابی فرض
زبوک 10(قسمت آخر استاندار بزرگ) - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:32
تودیدی؟ استاندار: - نایستیم، می شاشیم. مگه نه؟ استاندار را ببین این حرف را ازکجا درآورد؟ بعداً فهمیدیم که در انبار شهرداری موش ها بعضی قسمتهای پارچه را خورده بودندو نوشته ای به این شکل مانده بود: موش ها حرف اول می افتیم(به زبان ترکی دوشریز)( düşeriz) و قسمتی از حرف او(ü) را خورده بودند و ت
زبوک 11(خدمت به حزب) - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:32
خدمت به حزب: حمزه جفت زاده نقل می کند: "کج بشینیم راست صحبت کنیم" اگر عقل همه آدمهای ما را جمع کنیم به اندازه نوک عقل این زبوک زاده پست نمی رسد. حریف یک شیطنتی دارد که می تواند دنیا را درنوک انگشتش بچرخاند. یه زمانی وقتی که ملا بدر عقل کل نماینده محلی حزب بود به مرکز استان رفته بود، در آنجا با هم ح
زبوک 9(قسمت دوم) - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:39
بعد از دو روز هم جواب می ده که دختر نمی خواد. اشرف آقا برای این که پسرش را از این سودا خلاص کند درپول خرج کردن قناعت نکرد و به دعاخوان، فالچی و... پول داد. سپس دوباره یک کدورتی بین زبوک زاده و قدیر مخالفه بوجود آمد که زیاد طول نکشید و همچنین شنیدیم که قدیر مخالفه به حزب حکومت پیوسته است. این چه کا
زبوک 9(قسمت آخر) - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:39
- ما اصل مطلب را از چیزهایی که قدیرافندی برای ایغدیر نوری گفته بود فهمیدیم. وقتی دخترها ازدواج نکرده و سنشان زیاد شد، قدیر افندی به عنوان داماد به ابراهیم بیک چشم دوخت. او را به خانه اش دعوت می کرد و از بینشان آب رد نمی شد. درخانه سه تا دختر هست هرکدام از اون یکی خوش گل تر، زبوک زاده هرکدام
زبوک 10(استاندار بزرگ) - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:39
وای استاندار بزرگ! خدا سلامت کنه مرتضی افندی اینجوری نقل می کرد: آن هم؟ آن ابداع زبوک زاده ماست در جای دیگری نمی توانید آن راببینید. به هر حال هشت ده سال از این ماجرا گذشته. من آن زمان کارمند شهرداری بودم.گفتند یک استاندار جدید اومده، از شش ماه قبل هم اسم این فرماندار را می شنیدیم، پناه به خدا یکیه
زبوک 10(قسمت دوم) - تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:39
وایست جفت زاده، بایست. هرکاری زمانی دارد. به حرف حمزه بیگ"اززبوک زاده باید مشورت بگیریم؟" هتلچی ساتلمیش سرش را خم کرد: - شما می دانید. تا این را گفت درگیری لفظی پیش آمد. ازمن گفتن را گفت و حرفش رابرید. دراینجا ما یک محمد گروهبان داریم که مراسم جشن ومشن را او برگزار می کند. وقتی هم که او برگز
زبوک 9(سه زیبا، سه تاش هم از همدیگه خوش گل تر) - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 21:45
سه زیبا، سه تاش هم از همدیگه خوش گل تر منشی فرماندار رضا بیگ اینطوری نقل می کند: آقای معلم! قصبه ما را چطوری دیدید؟آره زیباست! مناظر زیبا وآب وهوای خوبی دارد.به خاطر این که در یک گوشه افتاده بهش رسیدگی نمی شود. اگر الآن جاده ایران هم از اینجا می گذرد بازهم خوب است. بی صاحب مانده ایم، کسی به مشکلات
زبوک زاده8(هدیه ای که از جای مهمی آمده است) - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 21:42
هدیه ای که از جای مهمی آمده است ساتلمیش بیگ اوتلجی Otelci Satılmış Bey))روایت می کند: از روزها شنبه، به محض این که شنبه از راه رسید زبوک زاده به انجمن معلمان ابتدائی آمد. یکی دو چاخان گفت، ما هم مغزمون گرم شد. ما چه ها از دست این اداهای او کشیدیم؟ جن ها بدون صلوات پیش این زبوک زاده نمی آیند. بی نامو
زبوک8(قسمت دوم) - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 21:42
- ابراهیم بیگ! برادر! به جز تو چه کسی را داریم. ما بدون یار ویاور مانده ایم! مثلاً کسی هست دنبال گرفتن حق وحقوق ما باشد؟ آخر من می گویم من 29سال بالفعل برای این وطن خدمت کردم. وقتی می خواستم بازنشست شوم، حقم را خوردند و سه سال سربازی ام راحساب نکردند. چه فکر می کنی؟ مگه دنبالش نرفتم؟ جایی نگذ
زبوک(2) سلام آقای فرماندار - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:27
سلام آقا فرماندار! بلای سیاه(Kara bela ) پسر ملابدر عقل کل اینجوری نقل می کند: منزل ابراهیم زبوک زاده، چسبیده به منزل حمزه بیگ پسر جفت ورن است. آن موقع حمزه بیگ رئیس شهرداری بود، ومیانه اش با زبوک خیلی بد بود، هردو از یک حزب بودند ولی به آن نگاه نکن، باهم دشمن خونی بودند. زبوک زاده می خواست رئیس شه
زبوک (3) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:27
یک کاغذ نوشته شده را از جیبش درآورده به خواهرش نشان داد: تو این کاغذ را دیده ای؟دختر گفت آره دیده ام. پسر حمزه بیگ سرش را آورد نزدیک گوشم وگفت: یک هفته است کارش اینه. هر صبح دختر را مجبور می کند عنوان نامه را بخواند. زبوک زاده سر خواهرش داد کشید: اینو بخوان! ما تو را تا کلاس چهارم بیخودی به مکتب فرس
زبوک(4) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:27
در همین حین بود که زبوک زاده از جای خود حرکتی کرد و با تکان دادن دست راست خود، هرچه در توان داشت با صدای بلند گفت: علیکم السلام حکیم بیگ! این چه کاریه! هیچ کسی روبرویش نیست، به هوا سلام می داد. روبروی خونه زبوک زاده یک نیزار است و خانه ای هم وجود ندارد. پرسیدیم او به کی سلام می دهد؟ پسر رئیس دستش را
زبوک 5(حکومت می آید) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:27
حکومت می آید! بنده خدا اسماعیل افندی نقل می کند: اگر دریاها مرکب، جنگل ها قلم شوند، نمی توانند این بی ناموس را وصف کنند. روزی در کلوپ معلم ها نشسته بودیم، در اینجا مثل شهرهای دیگر کلوپ شهر، کلوپ تجار، کلوپ شکارچیان وجود ندارد. در یک قصبه کوچک به اندازه یک کف دست و انگشت شمار جمعیت، این وضعیت قابل پی

برچسب‌های مرتبط

استاد شاگردی | استاد شاگرد | استاد شاگردی نوین | شاگردان استاد شجریان | شاگردان استاد کاتوزیان | شاگردان استاد فرشچیان | شاگردان استاد صبا | شاگردان استاد مرتضی کاتوزیان | شاگردان استاد لطفی | شاگردان استاد میرزایی